سفارش تبلیغ
صبا ویژن

اینجانب ، ابوحیدر

بسم رب الحیدر//ما سینه زدیم و بی صدا باریدند// از هرچه که دم زدیم آنها دیدند// ما مدعیان صف اول بودیم// از آخر مجلس شهدا را چیدند// =======یا علی مدد
صفحه خانگی پارسی یار درباره

نهایتا 80 سال؟!

    نظر

یَا مَنْ لَهُ الْآخِرَةُ وَ الْأُولَى

دنیا شده پر از خنده ها و گریه ها

دنیا شده پر از غم و شادی ها

دنیا شده پر از پولدار و فقیر

بدجوری همه مون درگیر و گرفتار این عجوزه شدیم

دنیا رو می گم!!

دنیا برا اکثر آدما شده بین 60 تا 80 سال، تازه اگه جوون مرگ نشه 

دنیا!!!! آخه برای چی ؟؟؟ نهایتا 80 سال؟؟؟

که چی بشه؟ که ماشین خوب سوار شم؟؟ خونه خوب داشته باشم؟؟

کباب و ... بخورم

ته ته آرزوهامون کجاست؟؟؟؟ اصلا ته داره؟؟

این "نهایتا 80 سال" رو گوشه ذهنت نگه دار تا یه چی خودمونی بهت بگم

از حضرت محمّد باقر علیه السلام روایت است که: ندا می کند منادی هر روز: یابن آدم!  مال و اسباب جمع کن از برای فانی شدن ، عمارت بنا کن برای خراب گشتن.

و مشهوره که حضرت نوح نبی (ع) با اون عمری که حدود 2000 سال داشت، خونه ای از لیف خرما داشت.

گفتن: چرا برای خودت خونه بنا نمی کنی؟؟؟!!!!

گفت: این بسیار است برای کسی که بمیرد.

آآآآآآآآقا جووووون ، نووووووووووح با حدود 2000 سال عمر ، میگه خونه ساختن برای کسی که می خواد بمیره زیاده

اون وقت من میام برای نهایتا 80 سال عمر این همه بدو بدو می کنم

برا 80 سال عمر خودمو به آبو آتیش می زنم

برا 80 سال عمر هی به دنیا طمع می کنم

بخدا آدم خنده ش میگیره!!! نوح با 2000 سال عمر چی گفت و من برای 80 سال چه می کنم

حاجی! همه مون بایس بریما ، همه چیو بایس بزاریما

نهایتا 80 سال؟؟؟؟ الله اکبر

بذار حرفمو با یه حدیث از آقا جونم امیرالمومنین ختم کنم:

اَهْلُ الدُّنْیا کَرَکْب یُسارُ بِهِمْ وَهُمْ نِیامٌ

مثل اهل دنیا، مثل کاروانى است که آن را حرکت داده اند و به سوى مقصد مى برند; در حالى که اهل کاروان در خواب غفلت به سر مى برند.

بیدار شیم بیدار شیم بیدااااااار، که نهایتا نهایتا نهایتا بعد از 80 سال صدایی ما رو بیدار می کنه:

اِسْمَعْ اِفْهَمْ یا فُلانَ بْنَ فُلانٍ

بشنو، بفهم اى فلان بن فلان

هَلْ اَنْتَ عَلَى الْعَهْدِ الَّذى فارَقْتَنا عَلَیْهِ مِنْ شَهادَةِ اَنْ لا اِلهَ اِلّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، وَ اَنَّ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَبْدُهُ وَ رسُولُهُ، وَ سَیِّدُ النَبِّییّنَ وَ خاتَمُ الْمُرْسَلینَ، وَ اَنَّ عَلِیّاً اَمیرُ الْمُؤْمِنینَ وَ سَیّدُ الْوَصِیّینَ، وَ . . .

 ای فلان بن فلان آیا بر آن پیمانی که از ما بر پایه آن جدا شدی می باشی، از گواهی بر اینکه معبودی جز خدا نیست، یگانه و بی شریک است، و اینکه محمّد (درود خدا بر او و خاندانش) بنده و فرستاده اوست، و سرور پیامبران و خاتم رسولان است، و اینکه علی امیر مؤمنان است و آقای جانشینان، . . . 

اَفَهِمْتَ یا فُلانُ

اى فلان آیا فهمیدى؟

یا علی مدد

اینجانب ، ابوحیدر


برکت، واژه ای مفقود

یَا کَافِیا مِنْ کُلِّ شَیْ‏ء

یادمه آقا بزرگ خدا بیامرزم می گفت: بابا جون کاسب ینی اینکه صبح خروس خون بری نون برا صبونه بیاری و با زن و بچه بخوری و اول صبح بری در دوکون رو با بسم الله باز کنی، می گفت: صبح زود رفتن برکت میاره

حاج حسین خدا بیامرز خودش معمار بود و یادمه هر روز صبح کله سحر می رفت سر خیابون و چنتا نون تافتون می خرید و میذاشت توی دستمال یزدیش و میومد با هم صبحونه می خوردیم، بعدشم یه یا علی می گفت و از سر سفره بلند می شد می رفت سر کار

ظهر که می شد یه هندونه می زد زیر بغلشو ، کتش هم می داد اون یکی دستش و بعد میومد که ناهار رو با اهل خونه بزنه، می گفت: برکت غذا اینه که با خونواده غذا بخوری

"حاج حسین روحت شاد"

اون قدیمیا یادشون میاد وقتی کسی می خواست بره یه کسب و کاری رو راه بندازه اولش می رفت یه چند روز یه کتاب 20-30 صفحه ای بنام "مکاسب" رو پیش یکی از اهالی دل دوره می گذروند، بعدش بنام حق می رفت و یه مغازه رو می خرید یا اجاره می کرد و شروع می کرد به کسب روزی

بعد از یه مدتی ، زن می گرفت، یوخده بعدش خونه می خرید، یوخده بعدش می رفت مکه و یه ذره یه ذره صفا برقرار می شد

اون کاسب قدیمیا سوداگر نبودن ، اکثرا اهل دل بودن ، اکثرا دلاشون دریا بود

حرفاشون حرف بود و مرامشون حق

حالشون کوک بود

گوشِت رو بیار جلو یه چی در گوشی بهت بگم:

اون قدیمیا دنبال سود نبودن، دنبال برکت بودن

اما الان چه خبره، چه خبررررررره

همه دنبال سود بیشتر هستن و هشتشون گرو نه شونه

قدیمیا برای شروع کار می رفتن مکاسب می خوندن و دنبال برکت بودن و حال دلشون خیلی صفا بود

اما الان دنبال میتینگ تجارت و بیزینس مدل و سمینار کسب و کار و سووووووود بیشتر و استراتژی فروش و بازاریابی شبکه ای و تجارت الکترونیک هستن و حال دل همه هم ناکوکه

آآآآآآآآآی عموووووووو کجای کاری؟؟؟ 

مگه چند سال می خوای عمر کنی که اینقدر بدو بدو می کنی؟؟

واسه چند سال می خوای بیزینس پلن تهیه کنی؟ از کجا می دونی تا کی هستی؟

دادا جون برو دنبال برکت باش ، خداییش خدا روزیت رو تضمین کرده و بهت هم میده، اینقدر ندو دنبالش ، اون خودش دنبالت می گرده

باور نداری؟

من نگفتم که

پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله فرمود:

روزی بنده ، سرسخت تر از اجلش در جست و جوی اوست

 

یا علی مدد

اینجانب ، ابو حیدر


وقتی او همان او بود

    نظر

یَا خَیْرَ الْمَطْلُوبِین

بعضیا معتقدن که همه آدما بد هستن مگر اینکه خلافش ثابت بشه

بعضیا هم معتقدن همه خوبن مگر اینکه خلافش ثابت بشه

اما نظر من به دسته ی دوم نزدیک تره!

چرا؟

آها الان می گویم

راستش جناب عطار در غزل شماره 418 می گه:

ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش

و منم در پی دلدار هستم، منتهی من این دلدار رو تا حالا ندیدم و نمی دونم چه شکلیه

ممکنه همین آقایی که الان جلوی من نشسته ، دلدار باشه ، کی میدونه! والا

به نظرم تموم خاک ها و راه ها رو بایس ماچ کرد

چمی دونیم ، شاید دلدار از اون جا رد شده باشه

به هر حال ممکنه که یه روزی یه جایی ، دلدار بیاد ، با منو تو همکلام بشه اما نفهمیم که او همون او بوده

بیاید با هم خوب باشیم ،وگرنه اگه بعده ها بفهمیم که همینی که ما امروز باهاش حرفیدیم و تحویلش نگرفتیم همون "او" یا دلدار باشه ها، اون وقته که بدجور ضایع و خجالت زده می شیما

از ما گفتن بود

آی خانوما!

آی آقایون!

آی ایها الناس!

با هم خوب باشیم

راه دوری نمیره به قرآن

اینقدر دنبال گرفتن حال اینو اون نباشیم

یه نمه هم بیایم به هم حال بدیم

نیست کس آگه که یار کی بنماید جمال

لیک تو باری به نقد ساخته? کار باش

یا علی مدد

اینجانب ، ابو حیدر


میخ صفت نباشیم 1

    نظر

یَا مَنْ هُوَ عَلَى عِبَادِهِ رَحِیم

آقا جون آدم نبایس میخ باشه

خدا خودش خیلی با حاله ها! اما یه سری بنده داره که خیلی "میخ صفت" هستن

پیغمبر خدا خیلی با صفا هستا! اما یه سری مرید داره که خیلی "میخ صفت" هستن

مولامون خیلی مشتی هستا! اما یه سری پیرو داره که خیلی "میخ صفت" هستن

میخ میخ میخ میخ میخ

اینجانب، ابوحیدر به کسانی که به نام خدا ، به نام نبی(ص) و بنام علی و اولاد پاکش علیهم السلام با خلق خدا مدارا نمی کنن و با زور و تحکم می خوان مردم رو با این سه اصل آشنا کنن می گویم "میخ صفت"

"میخ صفت ها" کسانی هستن که نه تنها نمی تونن کسی رو با این سه اصل مهم آشنا کنن، بلکه کسانی جذب هستن رو هم دفع می کنن

"میخ صفت ها" دارای قدرت جاذبه بسیار بالایی هستن و قدرت دافعه ی این افراد خیلی خیلی بالاتر از جاذبه شون هست

"میخ صفت ها" ابتدا با گفتار و رفتارشون ، خلق رو جذب اون سه تا اصل می کنن و بعد از چندی دوباره با رفتار و گفتارشون اونایی رو که جذب کردن همراه با کسانی خودشون جذب شدن رو با سرعت فرا نور از این سه اصل دور می کنن به طوری که کسانی که دفع شدن تا مرز تنفر از اون سه تا اصل پیش می روند

اگه بخوام رک و بی پرده عرض کنم یه سری آخوند و مداح "میخ صفت" به درون هیئت ها و تشکل های مذهبی رخنه کردن که مشغول دفع حداکثری و جذب حداقلی هستن

برای "میخ صفت ها" شهرت ، اولین و آخرین هدف می باشد

"میخ صفت ها"

کجایند سید مهدی قوام ها؟

کجایند حاج مرزوق ها؟

کجایند حاج اکبر ناظم ها؟

کجایند کافی ها؟

ادامه دارد. . . 

یا علی مدد

اینجانب، ابوحیدر


عشاق یار ندیده!

    نظر

یَا مُنَفِّسَ الْکَرْب

درد دارد!

اینکه آقا باشی درد دارد

اینکه گوهر باشی درد دارد

اینکه حق باشی درد دارد

اینکه که بر علیه باطل باشی درد دارد

اینکه "علی" باشی درد دارد

و مولا در نامه 35 به "عبدالله بن عباس" فرمود:

از خدا می خواهم به زودی مرا از این مردم نجات دهد.به خدا سوگند اگر در پیکار با دشمن، آرزوی من شهادت نبود و خود را برای مرگ آماده نکرده بودم، دوست می داشتم حتی یک روز با این مردم نباشم و هرگز دیدارشان نکنم.

این یعنی اینکه او درد می کشد

آره داداشم! اینو بدون که:

"علی بودن" و "با علی بودن" درد داره

جریان یمن درد می کشه چون با علی هست و بس

خودتو بجور! ببین درد "با علی بودن" داری یا نه!

اگه داری که دمت گرم، یار رو ندیده عاشق شدی

اگه مثه منه یه لا قبا به این درد دچار نیستیا . . .

و اینو هم بگما، درد "با علی بودن" با همه دردا فرق داره

یه درد خاصی هست و برای اهلش شیرین . . . احلی من العسل

امروز جریان یمن ، همچون اویس قرن ، با یار ندیده عشق بازی می کنه

(خدایا به ابوحیدر درد با علی بودن بده)

.

زیر سنگ است به عشق تو علی جان دستم

تا عقیق یمنی شد به رکاب آلوده

یا علی مدد

اینجانب ، ابوحیدر


سیب ها هم دل دارن!!

اعوذ بالله من نفسی

من به عنوان یه "سیب" امروز شکایت خودم رو تسلیم دیوان عالی عدالت حق تعالی، مولایم امیرالمومنین علیه السلام کردم

این شکایت خیلی جیگر می خواست

خیلی با خودم کلنجار رفتم تا شکایت نکنم 

اما

این دل بی مروت آروم نمی گرفت

امروز کلافه م ، حالم یه چی تو مایه های شب اول قبر شده

ملک آمد و پرسید:

مَنْ رَبُّکَ؟ . . . من سکوت

مَنْ نَبِیُّکَ؟ . . . من سکوت

مَنْ إِمَامُکَ؟ . . . من سکوت

من امروز هنگم !!! مخم تعطیله!!

من امروز شکست عشقی خوردم

آقاااااا جون من شاکیم من شکایت دارم

کریم ها یه رسمی دارن که وقتی می خوان چیزی بخرن قاطی و درهم می خرند

اصلا سوا نمی کنن

چون معتقدن توی عالم ماده ممکنه که اون شی یا چیزی که انتخاب نکردن دلشکسته بشه

و همه هم می دونن که دل شکسته بد مصیبتیه

اما همین دل شیکسته توی اون عالم بالا خیلی خریدار داره

راستش ما یه آقای کریمی می شناسیم که توی این چند ده سالی که ما به عالم خاک اومدیم خیلی هوامون داره

خیلی خیلی صبوری کرده

خیلی به ما حال داد

و هر وقت خواسته سیبی رو بخره ما لکی ها رو هم قاطی سیبای قرمز و خوشگل خریده

اما این آقای کریم توی خریدی که اخیرا داشته رسم همیشه ش رو عمل نکرد و درهم نخرید!!

اینبار سوا کرد!!

هر چی خوب و تر و تمیز بود خرید و ما له و په ها و داغونا و گندیده ها رو نخرید

آقا جون ، سیب ها هم دل دارن حتی اگه گندیده باشن!!

کار دستم داد آخر قلب نا پاکم ، حسین!

اربعین، پای پیاده ، رفت از دستم که رفت . . . 

یا علی مدد

من یه سیبم


الغوث، ماهی منو قورت داد!

یا مَنْ اَخْرَجَ یُونُسَ مِنْ بَطْنِ الْحُوتِ

خداوندا !

یونس نبی چند بار ذکر «لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین» رو سر داد تا از شکم ماهی نجاتش دادی؟؟؟!!

به منم یاد بده

شاید منم از شکم ماهی دنیا نجات دادی

خدایا!

شکم ماهی دنیا خیلی تنگ شده

شکم ماهی دنیا خیلی تاریک شده ،

خدایا "یخرجهم من الظلمات الی النور" لطفا 

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَى فِی الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ

و ذوالنون را [یاد کن] آنگاه که خشمگین رفت و پنداشت که ما هرگز بر او قدرتى نداریم تا در [دل] تاریکیها ندا درداد که معبودى جز تو نیست منزهى تو راستى که من از ستمکاران بودم

صدق الله العلی العظیم

یا علی مدد

اینجانب ابوحیدر


ریوالدو هاشمی!!!

    نظر

یَا مَنْ هُوَ فِی جَلالِهِ عَظِیمٌ

القصه:

یادمه وقتی که مدرسه می رفتم یه آقا معلم عربی با صفا داشتیم به اسم آقا هاشمی

اون موقع ها روی هر معلمی یه اسم گذاشته بودیم و به این آقا هاشمی می گفتیم "ریوالدو"

چرا؟

آها

چون ریوالدو بازیکن تیم ملی برزیل وقتی می خواست ضربه کاشته یا پنالتی بزنه ، چپ رو نیگا می کرد و ضربه رو به سمت راست می زد یا برعکس!!!!

این آقا هاشمی هم همینطور بود دقیقا مثل ریوالدو!!!

وقتی داشت درس می داد اگه کسی تو باغ نبود و به درس توجه نمی کرد ، اول یه فریاد مجلسی می زد و بعد چپ رو نیگا می کرد و گچ رو دقیقا توی پیشونی کسی که سمت راست بود می زدپوزخند

یا برعکس یا اینکه جلو رو نیگا می کرد و می زد توی پیشونی عقبی خخخخخخخخ

این آقا هاشمی ما خیلی دقیق گچ رو می زد وسط پیشونی ، به عبارتی تخصص توی نقطه زنی داشت

الغرض:

اگه یادتون باشه چن مدت پیش یه هیاهویی بلند که وا بشریتا! وا انسانیتا! وا حقوقا!  ایران می خواد "ادلب" رو بزنه و چنین کنه و چنان کنه

ایران هم گفت که بله که می خوایم بزنیم ، خوبش هم می زنیم ،هاع

بعد ایران با ترکیه و روسیه قرار گذاشتن که "ادلب" رو بکوبن

وااااااااای که رسانه های اونوری و اینوری چه ها کردند

وااااای که چه قده تهدید کردن که نبایس ادلب رو بزنید

ایران هم هی می گفت ما می زنیم خوبش رو هم می زنیم

اینجا بود که یاد آقا هاشمی افتادم

ناگهان ساعت 2 نصف شب ،ایران

ادلب رو نهههههههههههه

بلکه 540 کیلومتر سمت راست ادلب، یعنی "بوکمال" ، یعنی چپ رو نیگا کرد و راست رو زد و پکوند

چ جوری؟

دقیقا نقطه مورد نظر رو زد

اینجا بود که دهن همه وا موند و فعلا لالمونی گرفتن

اما جالب اینجا بود که با یه تیر دو نشون رو زد

هم لونه زنبور رو زد هم کسایی که توی 5 کیلومتری این لونه زنبور بودن خودشون رو خیسیدن

خداییش آقا هاشمی نقطه زن بود آما هیچ وقت نتونست با یه گچ دو نفر رو بزنه

وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ

یا علی مدد

اینجانب ابوحیدر

 


حادثه تروریستی اهواز کینه جنگ حُنَین !!!

یَا مَنْ قَدَّرَ الْخَیْرَ وَ الشَّرَّ

امروز یکشنبه 1397/6/31 یک حادثه تروریستی که منجر به شهید شدن تعدادی از هموطنان ما شد در اهواز توسط گروه تروریستی الاحواز انجام شد ، برای اینکه ارتباط حادثه تروریستی امروز اهواز رو با جنگ حنین متوجه بشی لطفا مقاله زیر رو با دقت بخون

در دعای ندبه می خوانیم که :

قَدْ وَتَرَ فِیهِ صَنَادِیدَ الْعَرَبِ وَ قَتَلَ أَبْطَالَهُمْ وَ نَاوَشَ ذُؤْبَانَهُمْ فَأَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ أَحْقَادا بَدْرِیَّةً وَ خَیْبَرِیَّةً وَ حُنَیْنِیَّةً وَ غَیْرَهُنَّ فَأَضَبَّتْ عَلَى عَدَاوَتِهِ وَ أَکَبَّتْ عَلَى مُنَابَذَتِهِ حَتَّى قَتَلَ النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ وَ لَمَّا قَضَى نَحْبَهُ وَ قَتَلَهُ أَشْقَى الْآخِرِینَ یَتْبَعُ أَشْقَى الْأَوَّلِینَ لَمْ یُمْتَثَلْ أَمْرُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی الْهَادِینَ بَعْدَ الْهَادِینَ وَ الْأُمَّةُ مُصِرَّةٌ عَلَى مَقْتِهِ

امیرالمومنین ،خون شجاعان عرب را، در راه خدا به زمین ریخت، و دلاورانشان را از دم تیغ گذراند و با گرگانشان در افتاد، پس به دلهایشان کینه سپرد، کینه جنگ بدر و خیبر و حنین و غیر آنها را، پس دشمنی او را در نهاد خود جا دادند و به جنگ با او رو آوردند، تا پیمان شکنان و جفا پیشگان و خارج شدگان از دایره دین را کشت، و هنگامی که درگذشت و او را بدبخت ترین پسینیان، که از بدبخت ترین پیشینیان تبعیت کرد، به قتل رساند، دستور رسول خدا (درود خدا بر او و خاندانش) در باره هدایت کنندگان، از پس هدایت کنندگان [امامان بعد از پیامبر] اطاعت نشد، و امّت بر دشمنی نسبت به آن حضرت پافشاری کردند

اما بعد

«جمهوری دمکراتیک الاحواز» در خوزستان، بوشهر و مناطقی از جنوب فارس که ادعای تجزیه طلبی دارد که به حرکتهای جدایی طلبانه دوران شیخ خزعل بازمی‌گردد(ویکیپدیا)

شیخ خزعل یا شیخ خزعل الکعبی (زاده 1242 – درگذشته 14 خرداد 1315) ملقب به معزالسلطنه و سردار اقدس،که به دلیل خوش خدمتی به بریتانیا نشان شوالیه امپراتوری بریتانیا را دریافت کرد، رئیس قبیله بنی کعب و سال‌ها فرمانروای محمره (خرمشهر) بود. (ویکیپدیا)

بَنی کَعْب، از عشایر عرب استان خوزستان است که در اطراف شهرستان خرمشهر و شادگان و همچنین در دوطرف رودخانه کارون و در کنار خلیج فارس و اهواز ساکن هستند، گروهی نیز در کناراروندرود در خاک عراق زندگی می‌کنند.

همچنین تعداد زیادی در شهرستان شوشتر و شهرستان شوش درکنار رودخانه کرخه زندگی می‌کنند.

نسب آنان به کعب بن ربیعه بن عامر بن صعصعه بن معاویه بن بکر بن هوازن از مشهورترین تیره های قبیله هوازن عدنانی برمیگردد.(ویکیپدیا)

هوازن، نام قبیله‌ای از قیس عیلان از تبار عدنائیان بود. این قبیله تیره‌های فراوانی داشت که بنی سعد بن بکر، بنی معاویه بن بکر و بنی منبه بن بکر از مشهورترین آنان به شمار می‌آمدند. آنان در منطقه نجد نزدیک یمن سکونت داشتند و حنین از سرزمین‌های مهم‌شان بود. مهمترین بت‌شان در قبل از اسلام جهار بود که در بازار عکاظ قرار داشت.

قبیله هوازن در عصر جاهلیت جنگ‌های زیادی کردند که مشهورترین و مهمترین آن، یوم أنتان و یوم شمطه و یوم فجار چهارم بود. آنان در این سه جنگ به ترتیب با قبیله کنانه و قریش نبرد کردند.
پیامبر اسلام در ماه شوال سال هشتم هجری، پس از فتح مکه، در منطقه حنین با هوازن به پیکار پرداخت که به شکست هوازنیان منتهی گشت.(ویکیپدیا)

خب تا اینجا رو متوجه شدید؟

یه حدسایی هم زدید

داداش جون ،خواهرم

و اما جنگ حنین

پس از فتح مکّه در سال هشتم ، جنگ حُنَین  پیش آمد که جمعیّت بسیار مسلمین نـشـان مـى داد کـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) پیروز مى شـود رسول اکرم (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) با ده هزار نفر از مسلمین به سوى دشمن حرکت کرد، بیشتر مسلمین گمان مى کردند به خاطر داشتن جمعیّت بسیار و اسلحه کافى ، شکست نمى خورند.

بـسـیارى جمعیّت مسلمین ، موجب تعجّب ابوبکر شد و گفت :((ما هرگز شکست نمى خوریم و از جـهـت مشکل کم بودن جمعیّت آسوده ایم )) ولى نتیجه کار برخلاف گمان آنان شد وقتى کـه سـپـاه اسـلام بـا مـشـرکـیـن بـرخـورد نـمـودنـد، در هـمـان درگـیـرى اوّل ، مـسلمین غافلگیر شده و همه پا به فرار گذاشتند جز پیامبر و ده نفر دیگر که نه نـفـر آنان از بنى هاشم بودند و یک نفر به نام ((اَیْمَنْ)) فرزند اُمّ اَیْمَنْ که از غیر بنى هاشم بود و در میدان جنگ ماند و جنگید تا به شهادت رسید.

و نُه نفر از بنى هاشم همچنان استوار با رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) ماندند تـا سایر مسلمین فرارى ، گروه گروه بازگشتند و به پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سـلّم ) پـیـوسـتـنـد و بـه مـشـرکـین حمله کردند (و آنان را شکست دادند) از این رو به خاطر تـعـجـّب ابـوبـکـر از بـسـیـارى جـمـعـیـّت ، خـداونـد ایـن آیـه را نازل فرمود:
((لَقـَدْ نـَصـَرَکـُمُ اللّهُ فِى مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ وَیَوْمَ حُنَیْنٍ اِذْ اَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً وَضاقَتْ عَلَیْکُمُ الاَْرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ )). 
((خـداونـد شـمـا را در میدانهاى زیادى یارى کرد (و بر دشمن پیروز شدید) و در روز حنین (نیز یارى نمود) در آن هنگام که فزونى جمعیتشان شما را به اعجاب آورده بود، ولى هیچ مشکلى را براى شما حل نکرد و زمین با همه وسعتش بر شما تنگ شد، سپس پشت به دشمن کرده ، فرار نمودید)).
و بعد مى فرماید:
((ثـُمَّ اَنـْزَلَ اللّهُ سـَکـِیـنـَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلى الْمُؤ مِنِینَ وَاَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَعَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَذلِکَ جَزاءُ الْکافِریِنَ)). 
((سـپـس خـداونـد ((سـکـیـنـه )) (آرامـش و اطـمـیـنـان ) خـود را بـر رسـولش و بـر مـؤ مـنـان نازل کرد و لشگرهایى فرستاد که شما نمى دیدید و کافران را مجازات کرد و این است جزاى کافران )).
منظور از ((مؤ منین )) در آیه فوق امیر مؤ منان على (علیه السلام ) و افرادى از بنى هاشم هـسـتـنـد کـه بـا آن حـضرت در میدان جنگ پابرجا ماندند که در آن روز هشت نفر بودند که نـهـمـین آنان امیرمؤ منان على (علیه السلام ) بود

کشته شدن اَبـُو جَرْوَلْ به دست على (ع)

روایـت مى کنند: مردى از قبیله هوازن (که از لشکر دشمن بود) در حالى که بر شتر سرخ مـو سـوار شـده بـود، در حنین جـلو آمـد، در دستش پرچم سیاهى بود که آن را بر سر نیزه بلندى نـهـاده بـود و پـیـشـاپـیـش لشگر دشمن با مسلمین مى جنگید و هرگاه درمى یافت که مسلمین پیروز شده اند، بر آنان یورش مى برد و هرگاه یارانش از اطرافش پراکنده مى شدند، آن پـرچـم را بـراى افـرادى کـه پـشت سرش بودند بلند مى کرد (و آنان را به کمک مى طلبید) آنان به دنبالش حرکت مى کردند و او چنین رجز مى خواند:
اَنَا اَبُو جَرْوَلَ لابُراحُ 
حَتّى نُبیِحَ الْیَوْمَ اَوْ نُباحُ 
((مـن ((ابـوجـرول )) هـسـتـم ، و از اینجا برنمى گردم تا امروز اینان (مسلمین ) را تارومار کنیم و یا خود نابود شویم )).
امـیـرمـؤ مـنان على (علیه السلام ) به او حمله کرد و با شمشیر بر عقب شتر او زد، شتر او درغـلتـیـد آن حضرت بى درنگ به خود او حمله کرد و چنان ضربتى به او زد که از پاى درآمد و کشته شد، در حالى که آن حضرت این رجز را مى خواند:
قَدْ عَلِمَ النّاس لَدَى الصَّباحِ 
اِنِّى فِى الْهَیْجاءِ ذُو نَصاحِ 
((مـردم در روزهـا مـى دانند که من در میدان درگیرى و جنگ ، گیرنده هستم (دشمن را با چنگم مى گیرم و او از چنگم رهایى نیابد))).
کـشـتـه شـدن ابـوجـرول در حنین، آغـاز شـکست مشرکین شد و مسلمانان (نیروى جدیدى یافتند) و از هـرسـو کنار هم آمدند و با تشکیل صف استوار، آماده حمله (سرنوشت ساز) شدند

.

اینجاست که در دعای ندبه میگه حرومزاده ها کینه ها رو از جنگ حنین و بدر و خیبر به دل های کثیفشون نگه داشتن

اینایی که امروز نزدیک به سی نفر شیعیان امیرالمومنین رو شهید کردن ، بچه های همون حرامی هایی هستن که کینه مولامون رو توی دلشون کاشتن

داداش من! خواهر من!

یه وقت فکر نکنی که این جنگ ها و ترورها و اتفاقات سیاسی هستا!!! همه شون ریشه اعتقادی داره

اگه امروز ترور کردن

اگه تحریم می کنن

اگه جنگ راه می اندازن

اگه نفوذی و جاسوس میفرستن

اگه قیمت ارز و طلا رو انگولک می کنن

اگه مواد غذایی تراریخته به خوردمون می دن!!!!!!!!!!!!!!!!

اگه ...

یه وقت فکر نکنی که با برنامه هسته ای یا موشک یا حتی با نظام حاکمه مخالف هستنا!!!

تمام اینا برای اینه که توی این مملکت شیعیان امیرالمومنین زندگی می کنن

اینا کینه ای که از مولامون دارن رو رو نسل به نسل ارث دادن ، اینا با نام حیدر کرار مشکل دارن

آره بابا

بزودی خبر نابودی آل خیبر رو می شنویم

این آل حنین که عددی نیستن

.

یا علی مدد

اینجانب ابوحیدر


حق کجاست؟!

یَا طَبِیبَ الْقُلُوبِ

دنیای عجیبی داریم

از این دنیا عجیب تر ، آدم های این دنیا هستن

آدم هایی که مدام دم از انسانیت می زنن

آدم هایی که مدام دم از حق می زنن

آدم هایی که مدام دم از معرفت می زنن

فقط کافیه که پای یه مشت دلار(پول) وسط باشه

اونوقته که

تمام انسانیت ، حق و معرفت رو به پای این چرک کف دست قربونی می کنن

اون موقع هست که بجای اینکه به سمت حق برن ، حق رو به سمت خودشون می چرخونن

و سمبل حق میشن

الله اکبر از دست این آدم دو پا

آقا جون بخدا ته تهش هیچ خبری نیستا

بایس بریما

 

آقا و مولایم امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام در خطبه پنجاهم نهج البلاغه می فرماید    :

 

«یؤْخَذُ مِنْ هذا ضِغْثٌ وَ مِنْ هذا ضِغْثٌ فَیمْزَجانِ! فَهُناک یسْتَوْلی الشَّیطانُ عَلی اوْلِیائِهِ »

 

 

باطل اگر در لباس اصلی خود ظاهر شود، خریداری نخواهد داشت. از این رو، طرفداران باطل این دو را با هم مخلوط می کنند و معجونی از حق و باطل را عرضه می دارند و بدین وسیله بازار شیطان داغ می شود و شیطان بر اولیاء و دوستان خویش غالب می گردد.

 

حق همیشه اونی نیست که می بینیم و یا می فهمیم

حق همیشه اونی هست که ما نمی بینیم و پنهونه

باور نداری؟

پس بیا با هم آیات 60 تا 82 سوره کهف رو بخونیم(کلیک کن)

خداییش بخونیا

یا علی مدد

اینجانب ، ابو حیدر