سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

اینجانب ، ابوحیدر

بسم رب الحیدر//ما سینه زدیم و بی صدا باریدند// از هرچه که دم زدیم آنها دیدند// ما مدعیان صف اول بودیم// از آخر مجلس شهدا را چیدند// =======یا علی مدد

یَا مَنْ لَیْسَ أَحَدٌ مِثْلَه

. . . چه سکانس آشنایی!!

صدا

نور

تصویر 

حرکت!!

هارون الرشید درکاخ بود

و امام کاظم در زندان

و شیعیانی که تنها برای اباعبدالله عزاداری می کردند!!

پی نوشت:

سالها در سیاهچال ها گزراندی و مردم می گفتند امام در غیبت است!

تا آن روز که روی پل همه دیدند با شهادت ظهورکرده ای!!

یا علی مدد

سکانسی آشنا


 

یَا نُورا لَیْسَ کَمِثْلِهِ نُور

غم تمام وجودش را گرفته بود!

کلافه بود!

از دست زنان بی مروت هم قبیله اش

که کینه توزانه متحد شده بودند در یاری نکردن به یک مادر در حال زایمان!!!

نور می خواست متولد شود و مادر نور ، نگران بود که چطور تنهایی می تواند تنها دلیل خلقت شوهرش را وضع حمل کند!!

این غم در صورتش موج می زد و نمی دانست که خالق نور برای او مقررر کرده بود که چهار زن از بهشت از بهترین زنان عالم همراه با فرشتگان به یاری او بیایند و دل رنجور این مادر را شاد کنند و در تولّد گل سرسبد زنان عالم؛ او  را یاری نمایند   .

نه! یاری دادن مادر نور، کار زنان جاهل و بد سیرت حجاز نیست

همان که مریم (س) را مدد فرمود تا هنگام ولادت مسیح(ع) غم نداشته باشد این بار،

آسیه همسر فرعون

ساره، همسر ابراهیم خلیل الله(ع)

مریم، مادر مسیح(ع)

صفورا، دختر شعیب(ع)

را به یاری این مادر فرستاد تا غم را از وجود مادر نور دور و زمینه ولادت بهانه خلقت را فراهم کنند

و نور آمد و خدیجه سلام الله علیها مادر شد

نوزاد در بدو تولّد خود، لب به سخن گشود: خدایی جز الله نیست. پدرم رسول خداست و سرور تمام انبیا. همسرم علی مرتضی(ع)، سرور تمام اوصیا و فرزندانم حسن و حسین: سرور تمام بنی‌آدم.

سپس نام تک‌تک فرزندان معصومش را برد و بر آنها سلام کرد.

و اینگونه شد که دنیا منور به نور حضرت نور گردید

پی نوشت1:

ولادت حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها سبب مادر شدن حضرت خدیجه (س) شد و شاید به سبب مادر شدن این بانوی بزرگوار ، سالروز ولادت حضرت زهرا(س) را روز مادر نام گذاشتن!!

پی نوشت2:

خداوند منان فرمود: ای پیامبر، اگر تو نبودی، آسمان‌ها را خلق نمی‌کردم؛

و اگر علی نبود، تو را؛

و اگر فاطمه نبود، هر دوی شما را!

یا علی مدد

 اینجانب ، ابوحیدر


یَا خَیْرَ مَقْصُودٍ وَ مَطْلُوب

می خواستند سرش را ببرند!!

خودش این را می دانست 

او معنی کاسه آب و چاقو را می فهمید

با مادرش هم همین کار را کردند،آبش دادند و سرش را بریدند ،

ترسیده بود،

گردنش را گرفته بودند و می کشیدند 

قلب قرمزش تند تند میزد

کمک می خواست 

فریاد میزد و صدایش تا آسمان هفتم بالا می رفت 

خدا فرشته ای فرستاد تا گوسفند بی تاب را آرام کند . 

فرشته آمد و نوازشش کرد و گفت :

"چقدر قشنگ است این که قرار است خودت را ببخشی تا زندگی باز هم ادامه پیدا کند!!!

آدم ها سپاسگزار توان و قوت قدم هایشان از تو می شوند ،تاب و توانشان هم!!!

تو به قلب هایشان کمک میکنی تا بهتر بتپد

قلب هایی که می توانند عشق بورزند 

پس مرگ تو ، به عشق کمک می کند

تو کمک میکنی تا آدم امانت بزرگی را که خدا برشانه های کوچکش گذاشته بر دوش کشد . 

تو و گندم و نور ،

تو و پرنده و درخت 

همه کمک میکنید تا این چرخ بچرخد ،

چرخی که نام آن زندگی است 

گوسفند آرام شد و اجازه داد تا چاقو گلویش را ببوسد...

او قطره قطره بر خاک چکید ،

اما هر قطره اش خشنود بود ،

زیرا به خدا ،

به عشق ، 

به زندگی کمک کرده بود ...

پی نوشت:
بعضی وقت ها برای بقای عشق، بقای انسانیت، بقای اشرفیت مخلوقات، برای تپیدن قلب دیگران ، باید تن به ذبح شدن داد

یا علی مدد

اینجانب ، ابو حیدر


یَا مَنْ لا یُتَوَکَّلُ إِلا عَلَیْه

چیزهای خوبی رو ازمون گرفتن!!

چیزای ارزشمندی رو گرفتن

در عوض چی بهمون دادن؟؟؟

یا بهتر بگم ، در عوض چی گرفتیم؟؟؟

یادمه قدیما یه چی بنام "توکل" داشتیم

اون موقع ها "توکل" خیلی کارا برامون می کرد ، اما نامردا ازمون گرفتن

یادمه اون موقع ها وقتی می خواستیم از خونه بزنیم بیرون ، می گفتیم: الهی به امید تو!!! و راه می افتادیم 

اما این روزا توکل نمی کنیم ، "الهی به امید تو" نمی گیم

ذکرمون عوض شده

این روزا وقتی می خوایم از جایی به جایی دیگه بریم ، ذکر "یا ویز" و ذکر یا "گوگل مپ" رو سر میدیم

این روزا به جای "الهی به امید تو" گفتن، گوشی رو از جیبمون در میاریم تا ببینیم حضرت ویز و گوگل مپ ما رو به کجا هدایت می کنن

قدیما رفتن ها و اومدن هامون هم برکت داشت ولی این روزا . . . 

هرکه بر جز ذات حق امیــد بست

او بدانـــــد زین جهت طرفی نبست

ای برادر کن توکـــــل بر خــــــــــدا

کو نباشــــــد هرگز از بنـــــــــده جدا

یا علی مدد

اینجانب ، ابوحیدر


یَا هَادِیَ الْمُضِلِّین

طلوع می کنه و این طلوعش، شروع غروبش میشه

آتشی روی سرش گرفته که نگو

می سوزه و می سوزه

آی میسوزه ها

سر نخ آتیش که روی سرش می سوزه رو که می گیری می بینی تا اعماق وجودش نفوذ کرده

آب میشه ، ذره ذره

کسی متوجه آب شدنش نمیشه، حتی خودش

انگار غرورش پایبندش کرده، می سوزه اما از جایش تکان نمی خوره! گویا می خواد ایستاده بمیره

شمع رو می گم

مرامش سوختن در سکوته

می سوزه و می سوزونه

عاشقی یعنی همین، بسوزی و آب بشی و صدات در نیاد

عاشق تر از شمع هم داریم؟؟؟

بعله که داریم

عاشق تر از شمع جناب پروانه ست

آخ که چقد دیوانه و عاشقه

عشوه کنان دور آتیش شمع می چرخه 

اینقدر دور قد و بالای شمع می گرده که مست میشه و نازنین بالهاش رو گرفتار عشق شمع می کنه

اما انگار نه انگار که بالهاش آتیش گرفتن

می دونی چرا؟

آخه اینقدر این پروانه مادر مرده از درون آتیش عشق مدهوشش کرده که اصلا حالیش نمیشه بالهاش سوخته

شاید هم می فهمه و خودش را به نفهمیدن می زنه

لابد دوست نداره که لذت آتیش درونش را با هیچ چیز عوض کنه ،حتی با فهمیدن!

از درون سوختن حس و حالی داره که ما نمی فهمیم، یعنی تا پروانه نشیم نمی فهمیم. همون پروانه ای که عاشق شعله ی شمع شده.

اللهم الرزقنا

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو

و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن

وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

اما توی این بین فقط بیچاره گل

که فقط میتونه به عشق بازی این دو  نگاه کنه و حسودیش بشه و نتونه خودش رو به معرکه برسونه

وقتی عشق بازی این دوتا رو می بینه ، انگار دنیا روی سرش آوار میشه

پیش خودش میگه کاش اون دستی که شمع رو روشن کرد تا بسوزه بیاد و منم خلاص کنه

تو همین فکراست و روزها می گذره و گل پژمرده میشه یواش یواش از حسرت اون روز خم می شه و الفاتحه

پی نوشت:

یه چیزایی توی این دنیا لیاقت و ظرفیت می خواد

اونایی که توی این دنیا برای "او" می سوزن خوش به حالشون

دعا کنن ابوحیدر هم لیاقت سوختن برای "او" پیدا کنه و عاقبتش مث گل قصه نشه

اگه اهل سوختن نشی و برای "او" فنا نشی ، آخرش پژمرده میشی و می میری

در خور آتش چو از تردامنی ها نیستم

آه سردی می کشم گاهی برای سوختن

یا علی مدد

اینجانب ، ابوحیدر


یَا کَافِیا مِنْ کُلِّ شَیْ‏ء

یادمه آقا بزرگ خدا بیامرزم می گفت: بابا جون کاسب ینی اینکه صبح خروس خون بری نون برا صبونه بیاری و با زن و بچه بخوری و اول صبح بری در دوکون رو با بسم الله باز کنی، می گفت: صبح زود رفتن برکت میاره

حاج حسین خدا بیامرز خودش معمار بود و یادمه هر روز صبح کله سحر می رفت سر خیابون و چنتا نون تافتون می خرید و میذاشت توی دستمال یزدیش و میومد با هم صبحونه می خوردیم، بعدشم یه یا علی می گفت و از سر سفره بلند می شد می رفت سر کار

ظهر که می شد یه هندونه می زد زیر بغلشو ، کتش هم می داد اون یکی دستش و بعد میومد که ناهار رو با اهل خونه بزنه، می گفت: برکت غذا اینه که با خونواده غذا بخوری

"حاج حسین روحت شاد"

اون قدیمیا یادشون میاد وقتی کسی می خواست بره یه کسب و کاری رو راه بندازه اولش می رفت یه چند روز یه کتاب 20-30 صفحه ای بنام "مکاسب" رو پیش یکی از اهالی دل دوره می گذروند، بعدش بنام حق می رفت و یه مغازه رو می خرید یا اجاره می کرد و شروع می کرد به کسب روزی

بعد از یه مدتی ، زن می گرفت، یوخده بعدش خونه می خرید، یوخده بعدش می رفت مکه و یه ذره یه ذره صفا برقرار می شد

اون کاسب قدیمیا سوداگر نبودن ، اکثرا اهل دل بودن ، اکثرا دلاشون دریا بود

حرفاشون حرف بود و مرامشون حق

حالشون کوک بود

گوشِت رو بیار جلو یه چی در گوشی بهت بگم:

اون قدیمیا دنبال سود نبودن، دنبال برکت بودن

اما الان چه خبره، چه خبررررررره

همه دنبال سود بیشتر هستن و هشتشون گرو نه شونه

قدیمیا برای شروع کار می رفتن مکاسب می خوندن و دنبال برکت بودن و حال دلشون خیلی صفا بود

اما الان دنبال میتینگ تجارت و بیزینس مدل و سمینار کسب و کار و سووووووود بیشتر و استراتژی فروش و بازاریابی شبکه ای و تجارت الکترونیک هستن و حال دل همه هم ناکوکه

آآآآآآآآآی عموووووووو کجای کاری؟؟؟ 

مگه چند سال می خوای عمر کنی که اینقدر بدو بدو می کنی؟؟

واسه چند سال می خوای بیزینس پلن تهیه کنی؟ از کجا می دونی تا کی هستی؟

دادا جون برو دنبال برکت باش ، خداییش خدا روزیت رو تضمین کرده و بهت هم میده، اینقدر ندو دنبالش ، اون خودش دنبالت می گرده

باور نداری؟

من نگفتم که

پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله فرمود:

روزی بنده ، سرسخت تر از اجلش در جست و جوی اوست

 

یا علی مدد

اینجانب ، ابو حیدر


یَا خَیْرَ الْمَطْلُوبِین

بعضیا معتقدن که همه آدما بد هستن مگر اینکه خلافش ثابت بشه

بعضیا هم معتقدن همه خوبن مگر اینکه خلافش ثابت بشه

اما نظر من به دسته ی دوم نزدیک تره!

چرا؟

آها الان می گویم

راستش جناب عطار در غزل شماره 418 می گه:

ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش

و منم در پی دلدار هستم، منتهی من این دلدار رو تا حالا ندیدم و نمی دونم چه شکلیه

ممکنه همین آقایی که الان جلوی من نشسته ، دلدار باشه ، کی میدونه! والا

به نظرم تموم خاک ها و راه ها رو بایس ماچ کرد

چمی دونیم ، شاید دلدار از اون جا رد شده باشه

به هر حال ممکنه که یه روزی یه جایی ، دلدار بیاد ، با منو تو همکلام بشه اما نفهمیم که او همون او بوده

بیاید با هم خوب باشیم ،وگرنه اگه بعده ها بفهمیم که همینی که ما امروز باهاش حرفیدیم و تحویلش نگرفتیم همون "او" یا دلدار باشه ها، اون وقته که بدجور ضایع و خجالت زده می شیما

از ما گفتن بود

آی خانوما!

آی آقایون!

آی ایها الناس!

با هم خوب باشیم

راه دوری نمیره به قرآن

اینقدر دنبال گرفتن حال اینو اون نباشیم

یه نمه هم بیایم به هم حال بدیم

نیست کس آگه که یار کی بنماید جمال

لیک تو باری به نقد ساخته? کار باش

یا علی مدد

اینجانب ، ابو حیدر


یَا مُنَفِّسَ الْکَرْب

درد دارد!

اینکه آقا باشی درد دارد

اینکه گوهر باشی درد دارد

اینکه حق باشی درد دارد

اینکه که بر علیه باطل باشی درد دارد

اینکه "علی" باشی درد دارد

و مولا در نامه 35 به "عبدالله بن عباس" فرمود:

از خدا می خواهم به زودی مرا از این مردم نجات دهد.به خدا سوگند اگر در پیکار با دشمن، آرزوی من شهادت نبود و خود را برای مرگ آماده نکرده بودم، دوست می داشتم حتی یک روز با این مردم نباشم و هرگز دیدارشان نکنم.

این یعنی اینکه او درد می کشد

آره داداشم! اینو بدون که:

"علی بودن" و "با علی بودن" درد داره

جریان یمن درد می کشه چون با علی هست و بس

خودتو بجور! ببین درد "با علی بودن" داری یا نه!

اگه داری که دمت گرم، یار رو ندیده عاشق شدی

اگه مثه منه یه لا قبا به این درد دچار نیستیا . . .

و اینو هم بگما، درد "با علی بودن" با همه دردا فرق داره

یه درد خاصی هست و برای اهلش شیرین . . . احلی من العسل

امروز جریان یمن ، همچون اویس قرن ، با یار ندیده عشق بازی می کنه

(خدایا به ابوحیدر درد با علی بودن بده)

.

زیر سنگ است به عشق تو علی جان دستم

تا عقیق یمنی شد به رکاب آلوده

یا علی مدد

اینجانب ، ابوحیدر


اعوذ بالله من نفسی

من به عنوان یه "سیب" امروز شکایت خودم رو تسلیم دیوان عالی عدالت حق تعالی، مولایم امیرالمومنین علیه السلام کردم

این شکایت خیلی جیگر می خواست

خیلی با خودم کلنجار رفتم تا شکایت نکنم 

اما

این دل بی مروت آروم نمی گرفت

امروز کلافه م ، حالم یه چی تو مایه های شب اول قبر شده

ملک آمد و پرسید:

مَنْ رَبُّکَ؟ . . . من سکوت

مَنْ نَبِیُّکَ؟ . . . من سکوت

مَنْ إِمَامُکَ؟ . . . من سکوت

من امروز هنگم !!! مخم تعطیله!!

من امروز شکست عشقی خوردم

آقاااااا جون من شاکیم من شکایت دارم

کریم ها یه رسمی دارن که وقتی می خوان چیزی بخرن قاطی و درهم می خرند

اصلا سوا نمی کنن

چون معتقدن توی عالم ماده ممکنه که اون شی یا چیزی که انتخاب نکردن دلشکسته بشه

و همه هم می دونن که دل شکسته بد مصیبتیه

اما همین دل شیکسته توی اون عالم بالا خیلی خریدار داره

راستش ما یه آقای کریمی می شناسیم که توی این چند ده سالی که ما به عالم خاک اومدیم خیلی هوامون داره

خیلی خیلی صبوری کرده

خیلی به ما حال داد

و هر وقت خواسته سیبی رو بخره ما لکی ها رو هم قاطی سیبای قرمز و خوشگل خریده

اما این آقای کریم توی خریدی که اخیرا داشته رسم همیشه ش رو عمل نکرد و درهم نخرید!!

اینبار سوا کرد!!

هر چی خوب و تر و تمیز بود خرید و ما له و په ها و داغونا و گندیده ها رو نخرید

آقا جون ، سیب ها هم دل دارن حتی اگه گندیده باشن!!

کار دستم داد آخر قلب نا پاکم ، حسین!

اربعین، پای پیاده ، رفت از دستم که رفت . . . 

یا علی مدد

من یه سیبم