سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

اینجانب ، ابوحیدر

بسم رب الحیدر//ما سینه زدیم و بی صدا باریدند// از هرچه که دم زدیم آنها دیدند// ما مدعیان صف اول بودیم// از آخر مجلس شهدا را چیدند// =======یا علی مدد

یَا خَیْرَ مَقْصُودٍ وَ مَطْلُوب

می خواستند سرش را ببرند!!

خودش این را می دانست 

او معنی کاسه آب و چاقو را می فهمید

با مادرش هم همین کار را کردند،آبش دادند و سرش را بریدند ،

ترسیده بود،

گردنش را گرفته بودند و می کشیدند 

قلب قرمزش تند تند میزد

کمک می خواست 

فریاد میزد و صدایش تا آسمان هفتم بالا می رفت 

خدا فرشته ای فرستاد تا گوسفند بی تاب را آرام کند . 

فرشته آمد و نوازشش کرد و گفت :

"چقدر قشنگ است این که قرار است خودت را ببخشی تا زندگی باز هم ادامه پیدا کند!!!

آدم ها سپاسگزار توان و قوت قدم هایشان از تو می شوند ،تاب و توانشان هم!!!

تو به قلب هایشان کمک میکنی تا بهتر بتپد

قلب هایی که می توانند عشق بورزند 

پس مرگ تو ، به عشق کمک می کند

تو کمک میکنی تا آدم امانت بزرگی را که خدا برشانه های کوچکش گذاشته بر دوش کشد . 

تو و گندم و نور ،

تو و پرنده و درخت 

همه کمک میکنید تا این چرخ بچرخد ،

چرخی که نام آن زندگی است 

گوسفند آرام شد و اجازه داد تا چاقو گلویش را ببوسد...

او قطره قطره بر خاک چکید ،

اما هر قطره اش خشنود بود ،

زیرا به خدا ،

به عشق ، 

به زندگی کمک کرده بود ...

پی نوشت:
بعضی وقت ها برای بقای عشق، بقای انسانیت، بقای اشرفیت مخلوقات، برای تپیدن قلب دیگران ، باید تن به ذبح شدن داد

یا علی مدد

اینجانب ، ابو حیدر