سفارش تبلیغ
صبا

اینجانب ، ابوحیدر

بسم رب الحیدر//ما سینه زدیم و بی صدا باریدند// از هرچه که دم زدیم آنها دیدند// ما مدعیان صف اول بودیم// از آخر مجلس شهدا را چیدند// =======یا علی مدد

یَا خَیْرَ الْمَطْلُوبِین

بعضیا معتقدن که همه آدما بد هستن مگر اینکه خلافش ثابت بشه

بعضیا هم معتقدن همه خوبن مگر اینکه خلافش ثابت بشه

اما نظر من به دسته ی دوم نزدیک تره!

چرا؟

آها الان می گویم

راستش جناب عطار در غزل شماره 418 می گه:

ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش

و منم در پی دلدار هستم، منتهی من این دلدار رو تا حالا ندیدم و نمی دونم چه شکلیه

ممکنه همین آقایی که الان جلوی من نشسته ، دلدار باشه ، کی میدونه! والا

به نظرم تموم خاک ها و راه ها رو بایس ماچ کرد

چمی دونیم ، شاید دلدار از اون جا رد شده باشه

به هر حال ممکنه که یه روزی یه جایی ، دلدار بیاد ، با منو تو همکلام بشه اما نفهمیم که او همون او بوده

بیاید با هم خوب باشیم ،وگرنه اگه بعده ها بفهمیم که همینی که ما امروز باهاش حرفیدیم و تحویلش نگرفتیم همون "او" یا دلدار باشه ها، اون وقته که بدجور ضایع و خجالت زده می شیما

از ما گفتن بود

آی خانوما!

آی آقایون!

آی ایها الناس!

با هم خوب باشیم

راه دوری نمیره به قرآن

اینقدر دنبال گرفتن حال اینو اون نباشیم

یه نمه هم بیایم به هم حال بدیم

نیست کس آگه که یار کی بنماید جمال

لیک تو باری به نقد ساخته? کار باش

یا علی مدد

اینجانب ، ابو حیدر


یَا مُنَفِّسَ الْکَرْب

درد دارد!

اینکه آقا باشی درد دارد

اینکه گوهر باشی درد دارد

اینکه حق باشی درد دارد

اینکه که بر علیه باطل باشی درد دارد

اینکه "علی" باشی درد دارد

و مولا در نامه 35 به "عبدالله بن عباس" فرمود:

از خدا می خواهم به زودی مرا از این مردم نجات دهد.به خدا سوگند اگر در پیکار با دشمن، آرزوی من شهادت نبود و خود را برای مرگ آماده نکرده بودم، دوست می داشتم حتی یک روز با این مردم نباشم و هرگز دیدارشان نکنم.

این یعنی اینکه او درد می کشد

آره داداشم! اینو بدون که:

"علی بودن" و "با علی بودن" درد داره

جریان یمن درد می کشه چون با علی هست و بس

خودتو بجور! ببین درد "با علی بودن" داری یا نه!

اگه داری که دمت گرم، یار رو ندیده عاشق شدی

اگه مثه منه یه لا قبا به این درد دچار نیستیا . . .

و اینو هم بگما، درد "با علی بودن" با همه دردا فرق داره

یه درد خاصی هست و برای اهلش شیرین . . . احلی من العسل

امروز جریان یمن ، همچون اویس قرن ، با یار ندیده عشق بازی می کنه

(خدایا به ابوحیدر درد با علی بودن بده)

.

زیر سنگ است به عشق تو علی جان دستم

تا عقیق یمنی شد به رکاب آلوده

یا علی مدد

اینجانب ، ابوحیدر


اعوذ بالله من نفسی

من به عنوان یه "سیب" امروز شکایت خودم رو تسلیم دیوان عالی عدالت حق تعالی، مولایم امیرالمومنین علیه السلام کردم

این شکایت خیلی جیگر می خواست

خیلی با خودم کلنجار رفتم تا شکایت نکنم 

اما

این دل بی مروت آروم نمی گرفت

امروز کلافه م ، حالم یه چی تو مایه های شب اول قبر شده

ملک آمد و پرسید:

مَنْ رَبُّکَ؟ . . . من سکوت

مَنْ نَبِیُّکَ؟ . . . من سکوت

مَنْ إِمَامُکَ؟ . . . من سکوت

من امروز هنگم !!! مخم تعطیله!!

من امروز شکست عشقی خوردم

آقاااااا جون من شاکیم من شکایت دارم

کریم ها یه رسمی دارن که وقتی می خوان چیزی بخرن قاطی و درهم می خرند

اصلا سوا نمی کنن

چون معتقدن توی عالم ماده ممکنه که اون شی یا چیزی که انتخاب نکردن دلشکسته بشه

و همه هم می دونن که دل شکسته بد مصیبتیه

اما همین دل شیکسته توی اون عالم بالا خیلی خریدار داره

راستش ما یه آقای کریمی می شناسیم که توی این چند ده سالی که ما به عالم خاک اومدیم خیلی هوامون داره

خیلی خیلی صبوری کرده

خیلی به ما حال داد

و هر وقت خواسته سیبی رو بخره ما لکی ها رو هم قاطی سیبای قرمز و خوشگل خریده

اما این آقای کریم توی خریدی که اخیرا داشته رسم همیشه ش رو عمل نکرد و درهم نخرید!!

اینبار سوا کرد!!

هر چی خوب و تر و تمیز بود خرید و ما له و په ها و داغونا و گندیده ها رو نخرید

آقا جون ، سیب ها هم دل دارن حتی اگه گندیده باشن!!

کار دستم داد آخر قلب نا پاکم ، حسین!

اربعین، پای پیاده ، رفت از دستم که رفت . . . 

یا علی مدد

من یه سیبم


یَا مَنْ هُوَ فِی جَلالِهِ عَظِیمٌ

القصه:

یادمه وقتی که مدرسه می رفتم یه آقا معلم عربی با صفا داشتیم به اسم آقا هاشمی

اون موقع ها روی هر معلمی یه اسم گذاشته بودیم و به این آقا هاشمی می گفتیم "ریوالدو"

چرا؟

آها

چون ریوالدو بازیکن تیم ملی برزیل وقتی می خواست ضربه کاشته یا پنالتی بزنه ، چپ رو نیگا می کرد و ضربه رو به سمت راست می زد یا برعکس!!!!

این آقا هاشمی هم همینطور بود دقیقا مثل ریوالدو!!!

وقتی داشت درس می داد اگه کسی تو باغ نبود و به درس توجه نمی کرد ، اول یه فریاد مجلسی می زد و بعد چپ رو نیگا می کرد و گچ رو دقیقا توی پیشونی کسی که سمت راست بود می زدپوزخند

یا برعکس یا اینکه جلو رو نیگا می کرد و می زد توی پیشونی عقبی خخخخخخخخ

این آقا هاشمی ما خیلی دقیق گچ رو می زد وسط پیشونی ، به عبارتی تخصص توی نقطه زنی داشت

الغرض:

اگه یادتون باشه چن مدت پیش یه هیاهویی بلند که وا بشریتا! وا انسانیتا! وا حقوقا!  ایران می خواد "ادلب" رو بزنه و چنین کنه و چنان کنه

ایران هم گفت که بله که می خوایم بزنیم ، خوبش هم می زنیم ،هاع

بعد ایران با ترکیه و روسیه قرار گذاشتن که "ادلب" رو بکوبن

وااااااااای که رسانه های اونوری و اینوری چه ها کردند

وااااای که چه قده تهدید کردن که نبایس ادلب رو بزنید

ایران هم هی می گفت ما می زنیم خوبش رو هم می زنیم

اینجا بود که یاد آقا هاشمی افتادم

ناگهان ساعت 2 نصف شب ،ایران

ادلب رو نهههههههههههه

بلکه 540 کیلومتر سمت راست ادلب، یعنی "بوکمال" ، یعنی چپ رو نیگا کرد و راست رو زد و پکوند

چ جوری؟

دقیقا نقطه مورد نظر رو زد

اینجا بود که دهن همه وا موند و فعلا لالمونی گرفتن

اما جالب اینجا بود که با یه تیر دو نشون رو زد

هم لونه زنبور رو زد هم کسایی که توی 5 کیلومتری این لونه زنبور بودن خودشون رو خیسیدن

خداییش آقا هاشمی نقطه زن بود آما هیچ وقت نتونست با یه گچ دو نفر رو بزنه

وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ

یا علی مدد

اینجانب ابوحیدر